تبليغاتX
استناد

استناد

اندر حکایت انتخابات مجلس نهم

هر چند که قلبا راضی به انتخاب آقای لاریجانی در نهمین مجلس شورای اسلامی برای نمایندگی قمی ها نبودم و هر چند که قلبا اطمینان داشتم که ایشان رأی می آورند و هرچند که تلاشهای فراوانی برای انتخاب اصلح یعنی حجت الاسلام ذوالنوری انجام دادم اما ذکر نکاتی خالی از لطف نیست. ادامه مطلب فراموشتون نشه:

1. جانم فدای رهبر! و آفرین بر این ملت بزرگ!

این پیروزی عظیم که از حضور پررنگ ملت بزرگ ایران به دست امد طبق فرموده امام خامنه ای ... (بقه متن درادامه مطلب)

2. جناب آقای ذوالنوری!

حاج آقا خدا قوت. انشاءالله که هرجا مشغول به خدمت شدید بیش از گذشته موفق باشید. در باره شما دو نکته گفتنی است...اجحاف در حق ذوالنور ... (مابقی در ادامه مطلب)

3. جناب هاشمی رفسنجانی طبق معمول حضرتشان! افاضاتی در هنگام انداختن رأی مبارک به صندوق داشتند که دو جمله از آن افاضات از مابقی آن افاضه تر می نمود!

اول آنکه فرمودند رأی مردم مهم است و انتخاب مردم با اهمیت!

سؤالی که در اینجا از جنابشان پیش می آید این است که برادر گرامی عذرخواهی میکنم سرور عزیز و صاحب ملت و بلکه مملکت ایران! اگر رأی مردم مهم است پس چرا حضرتعالی و فرزندان و یارانتان قریب به شش سال و اندی است که از هیچ تلاشی در جهت مقابله با منتخب مردم در انتخابات های 84 و 88 مضایقه نکردید؟!!

دوم آنکه فرمودند انشاءالله نتیجه انتخابات همان رأی مردم باشد!

در اینجا هم از حضرتشان می پرسیم مگر قرار است جز این باشد؟ و یا مگر تا به حال جز این بوده که شما احساس خطر میکنید؟ شاید هنوز مشکوک به تقلب در انتخابات 88 هستید! نکند شما نهادهای قانونی نظام از جمله شورای نگهبان رو قبول ندارید؟ نکند صحه گذاشتن رهبری ، شورای نگهبان ، مردم و خواص شما را در دروغ بودن ادعای تقلب مجاب نکرده است؟! که اگر اینطور است و اگر نهادهای قانونی را قبول ندارید با عرض شرمندگی باید بگویم که « غلط مي‌كني قانون را قبول نداري!قانون تو را قبول ندارد ... همه بايد مقيد به اين باشيد كه قانون را بپذيريد ،‌ ولو برخلاف راي شما باشد. بايد بپذيريد، براي اين‌كه ميزان اكثريت است ؛ و تشخيص شوراي نگهبان» البته جسارت نباشه حاج آقا! همانطور که میدانید اینو امام (ره) فرموده بودن که در صحيفه امام جلد 14 صفحه 378 نیز ثبت و ضبط است.

4. جناب آقای لاریجانی مبارکتان باشد این راهیابی که خدا نکند همراه شود با کامیابی!

  ما بر خلاف خیلی ها در تبلیغات انتخاباتی علیرغم مخالفت با شما هرگز به تخریب نپرداختیم ... (مابقی در ادامه مطلب)

5. جناب آقای بنایی و حزب محترم مؤتلفه اسلامی از اخلاق گرایی شمایان مشعوف شدیم!

 تنها دو یا سه روز به پایان زمان تبلیغات نمانده بود که پوسترها و بروشورها و شاید بنرهای حزب مؤتلفه به صورت ظاهرا وسیعی در شهر قم پخش شد... (بقیه متن در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید علی استناد در شنبه سیزدهم اسفند 1390 ساعت 16:11 | لينک ثابت |

من که رأی نمی دهم!

ماجراهای انتخاباتی من و عمه!

عمه خانم طبق برنامه همیشگی بعد از چند هفته دوری ، از تهران اومده بود قم تا به مادربزرگ سری بزنه. ما هم به افتخار قدوم مبارکشون اونشب رو مهمونی گرفتیم تا ماهروز (یه چیزی تو مایه های سالروز!) ورود  ایشون رو جشن بگیریم. قبل ازشام بود که دور هم جمع شده بودیم و راجع به مسائل مختلف نظریات مشعشع خودمون رو ابراز می کردیم و هر کودوم در قامت یک کارشناس مسائل خرد و کلان راههای برون رفت از وضعیت فعلی رو بررسی میکردیم که بحث رسید به انتخابات :

عمه : من که رأی نمیدم هیچکس رای نمیده اصلا! شماها رای میدید؟ علی آقا شما رای میدی؟

- بله جتما صددر صد چرا که نه عمه جان!

عمه : جدی میگی ؟ اصلا فکرشو نمیکردم چرا آخه؟

- چرا نه آخه ؟ خودِ شما چرا رای نمیدی عمه جان؟ دلایل شما چیه اصلا؟

- بابا آخه مگه بیکاریم مملکتو گرانی بر داشته یه تکون میخوری باید شصت هفتاد تومن پیاده بشی

- چه ارتباطی داره به رای دادن عمه جان ؟ خیلی عذر میخوام جسارت به شما نباشه ولی ۱۴۰۰ ساله ، اسلام میخواد به ما بفهمونه همه چیز مادیات نیست ولی فایده نداره معنویت ارجح به مادیت هست. بابا ماهم توی همین جامعه داریم زندگی میکنیم به خدا! خداوکیلی عمه جان خودتون قضاوت کنید شما وضع مادیتون چقدر از من بهتره؟ اصلا فرق شما با ما از زمین تا آسمونه پس ما خیلی بهتر گرونی و تورم و بدبختی رو متوجه میشیم ماهم میدونیم گرونه

- خب مگه دور از جون درازگوشیم که با این وضعیت بریم رای بدیم کمک کنیم به کسایی که این بلا رو سرمون در آوردن پسر خوب؟

- ای بابا من میگم نره عمه جان شما میگی بدوش! من می گم این دوتا ارتباطی با هم ندارن هزار تا دلیل هست برای رای دادن که اگه حوصله داشته باشین تک تک باهم بحث می کنیم. اصلا گرونی که همش تقصیر نظام نیست عمه جان. یه بخشیش جهانیه یه بخشیش بخاطر تحریم هاست یه بخشیش بخاطر دم عید بودنه یه بخشیش بر میگرده به ساختارهای غلط اقتصاد که از زمان طاغوت همینجوری به ما تحویل دادن بله یه بخشیش هم بخاطر ندونم کاری مسئولهای نظامه در مورد این قضیه هم باید در نظر داشت که نظام ما تازه سی ساله شده سی سال عمری نیست برای یک نظام تا ثبات اقتصادی و علمی و ... پیدا کنه اما به لطف یزدان و بچه ها! پیشرفتای عجیب غریب ما رو که خودتون می بینید . همین آمریکا دویست سیصد ساله که داره کار میکنه که امروز به اینجا رسیده که تازه صدتا مشکل داره درون خودش. پس سی سال اون هم زیر بار شدیدترین فشارها معجزه هست که ما سر پا هستیم و پیشرفت هم می کنیم. رمزش هم ذکر الله اکبر بوده و هست الله اکبر یعنی خدا خیلی بزرگه و بزرگتر و قوی تر و عزیز تر و حکیم تر و سیاس تر از همه و همه و هست خب حالا خدا با کیه به نظر شما؟ با ماست یا با اونا؟ بعضیا میگن آخه چطور ممکنه آمریکا به ما حمله نکنه یعنی با این همه سلاحهای فوق مدرنشون از پس ما بر نمیان ؟ پس لابد ایران بهشون باج میده اما زهی خیال باطل که از باج خبری نیست پس چطور اونا حمله نمیکنن ؟ جوابش توی آیات بسیاری از قرآنه که خداوند میفرماید اگر جمعیتی ایمان بیارن و استقامت بورزند در برابر فشارهای دشمن ما کمکشون میکنیم حالا مصداق این کمک ها از فرستادن فرشته به عنوان سیاه لشگر بیان شده تا انداختن ترس مسلمونا توی دل دشمناشون.

- خب همین تحریم ها رو کی باعثشه که مردم انقد تحت فشار باشن؟ اگه اینها انقد جلوی آمریکا وای نستن اون هم به ما کاری نداره

- آخه عمه جان من که عرض کردم همه چیز مادیات نیست که شما فقط گرونی رو میبینی. اگه اینجوری نگاه کنی دین باعث این تحریم هاست پیغمبر باعث این تحریم هاست خدا باعث این تحریم هاست. اینکه دشمن دشمنی میکنه و مارو تحریم میکنه که بدی ما نیست بدی اوناست شما باید یقه اونا رو بگیری که چرا تحریم میکنید مگه ما چی میگیم میگیم آقا ملتها رو نچاپید ، دروغ نگید ، جنگ افروزی نکنید ، غارت نکنید آدم نکشید اینها بده که ما میگیم ؟ اگرم می فرمایید که ساکت باشیم و هیچی نگیم که خلاف قرآن و اسلام صحبت کردید، سکوت یعنی تن پروری یعنی خودخواهی یعنی خود ما راحت باشیم بقیه رو بیخیال این یعنی ضد انسانیت خب یه روز هم اگه نوبت خود ما شد خوبه بقیه همین رفتارو بکنن؟ اینجوری دیگه اصلا از دنیا جز یه جنگل باقی میمونه ؟ به هر حال وقتتون رو نگیرم الان شامو میکشن سرمون بی کلاه میمونه هر چند مادیات مهم نیست اما شامو نمیشه بیخیال شد عمه جان(خنده ی همه) خارج از شوخی عرض من اینه که دلایل زیادی برای شرکت در انتخابات وجود داره که خیلی مهمتر از گرونیه بله ما هم قبول داریم مشکل زیاده تو کشور اما میگیم هرچی هم مشکل داریم به خودمون مربوطه نه بیگانه ها ضمن اینکه ما سی ساله فقط تشکیل نظام دادیم و پیشرفت هسته ای و علمی و فضایی و ... هم که روز به روز بیشتر میشه و هر روز هم که داره قدرتمون توی جهان زیادتر میشه و قدرت دشمنامون کمتر نمونش هم این که سی سال پیش آمریکا ابرقدرت بلا منازع دنیا بود و بلوک شرق و شوروی رو هم در خودش هضم کرد و اسرائیل هم شکست ناپذیر بود اما امروز به لطف خدا آمریکا با مشکلات عظیمی دست و پنچه نرم میکنه و اسرائیل دو تا شکست سنگین از دو تا گروهک کوچیک خورده و عالی ترین مقام مملکت ما میاد راحت توی یه تریبون رسمی میگه توی این شکست های اسرائیل ما علیه اسرائیل دخالت کردیم از این به بعد هم دخالت میکنیم و بعدش هم آمریکا و اسرائیل هیچ غلطی نیمکنن و از ترسشون اوباما به اسرائیل گفته فعلا تهدید علیه ایران رو بیخیال شو که هوا پسه. این یه مطلب مطلب بعدی خون شهداست که نباید پایمال بشه حالا که ما انقدر به لطف خدا آمریکا و اسرائیل رو ضعیف کردیم ملتهای منطقه رو بیدار کردیم به خون شهدا خیانت کنیم و پا پس بکشیم؟ هرگز! به خدا قسم عمه جان اگه کسی نره رای بده آمریکا فردای انتخابات حمله میکنه. وقتی ببینه کسی نیست از این نظام که به خونش تشنه هست حمایت کنه سریع واکنش نشون میده. یه مطلب دیگه هم اینه که باید ببینیم چه کسانی از این رای ندادن خوشحال میشن خب الحمدلله شما ماهواره هم دارین عمه جان جتما دیدین این جرثومه فساد و ملعون نون به نرخ روز خور چی میگه راجع به انتخابات. نوری زاده رو میگم که حاضره برای اینکه دوزا بیشتر گیرش بیاد هر جور شده یه دمی برای ارباباش تکون بده بدبخت یه روز توی ضیافت عربستانی هاست یه روز با ریگی بحث دموکراسی میکنه و ازش تقدیر میکنه بخاطر کشتن مردم بیگناه ایران و یه روز هم از لخت شدن و تن فروشی گلشیفته فراهانی حمایت میکنه. این بدبخت میگه مردم بشینید توی خونه هاتون و روز جمعه هرگز بیرون نیایید اما نمیدونه اینور سگ ایرانی هم برای این کثافت تره هم خورد نمیکنه. کل حرفای من یه طرف این حرفم یه طرف دیگه خداییش عمه جان شما حاضری به حرف این حروم خور گوش بدی؟ هیچ دلیلی هم نباشه برای شرکت در انتخابات ، همین کافیه که چون این خبیث میگه رای ندین باید رفت رای داد

- ای بابا شماها جوونید هنوز خیلی با مشکلات زندگی درگیر نشدید کلتون باد داره ما هم این دوران رو گذروندیم درست میشه یه روزی می فهمید...

- اشکال نداره عمه جان من به این بحث ها عادت دارم جوونید و خام! باشه ولی شما ببین حرفای من منطقی بود یا نه ...

.... بابا علی آقا اینقد عمه رو آزار نده عمه جان تشریف بیارید شام سرد میشه . علی آقا شما هم کلاس سیاسیتون رو تعطیل بفرمایید تشریفتون رو بفرمایید شام سرد میشه.


نوشته شده توسط سید علی استناد در چهارشنبه دهم اسفند 1390 ساعت 14:29 | لينک ثابت |

واي اگر صانعي حكم جهادم دهد...!

چندروز پيش سايت معلوم الحال بالاترين در توصيه اي جالب به آقايان صانعي و بيات ، "كه اصلاح طلبان بعد از آيت الله منتظري به شدت به اين اشخاص گرايش پيدا كردند" ، مطلب جالب و مفرحي رو بيان كرد كه بسي شعف آفريد.

«چرا دستور جهاد صادر نمي كنيد و چرا حركتي انجام نمي دهيد؟ البته تا امروز نيز همه شاهد شهامت و شجاعت امثال شما و جناب بيات بوده اند.»

دستور جهاد؟ آقاي صانعي؟!!!

فارغ از ملزومات صدور دستور جهاد ، اولين سوالي كه به ذهن خطور ميكند اين است كه حقيقتا مواضع اين آقايان چگونه بوده است كه كثيف ترين افراد و نوكران صهيونيست كه تا ديروز با روحانيت و مرجعيت دشمن سرسخت بودند به ايشان دل بسته اند و به خود اجازه ميدهند كه مقدس ترين و حساس ترين مفاهيم شيعي را به سود اميال نجس خود به بازي بگيرند.

جهاد عليه چه كسي؟ عليه امام؟ عليه آرمانهاي امام؟ عليه نظام مستقر شده توسط امام؟ عليه ولايت فقيه؟ آقاي صانعي كه در ظاهر و طبق سخنانشان (برخلاف عملكردشان) حضرت امام و مواضعشون رو قبول دارند نبايد لحظه اي به فكر فرو روند كه اين "تعريف و تحريك و دل بستگي دشمنان اسلام و امام به ايشان" نشانه چيست؟ نبايد توجه كنند كه "حفظ نظام اوجب واجبات است"؟ نبايد تأمل كنند كه "پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به مملكت آسيبي نرسد"؟

البته گويا كار ايشان از تفكر و تأمل گذشته و ظاهرا اين قسم مسائل به صلاحشان نيست. اما دوستان مختلف الفكر ما چه؟


نوشته شده توسط سید علی استناد در شنبه دوم مرداد 1389 ساعت 21:1 | لينک ثابت |

آقاي علي آلوده اي 2

در پست قبلي دوست محترمي به نام آقاي منتقد اظهاراتي رو بيان كردن كه واقعا برام جالب بود. مغالطه ، اطلاعات غلط و سطحي نگري و البته همه اينها در سايه نفرت از دكتر احمدي نژاد در سرتاسر اين مطلب موج ميزد. به همين دليل سعي كردم جوابشون رو اينجا بدم و از اونجايي كه خودشون رو معتقد به نظام و رهبري معرفي ميكنن خطاب بهشون عرض كنم : "آقاي منتقد من شما رو دوست دارم ، آقاي منتقد چقدر انحراف از مواضع امام و رهبري؟! ، برگرديد به مواضع امام و رهبري! برگرديد به مواضع امام ورهبري!"


متن كامنت آقاي منتقد در پست قبلي:

چطوريه ما بايد هر حرف مفتي كه از دهان نامبارك امثال آقاي رسايي و كوچك زاده و ... ديگه در مياد بايد تحمل كنيم ولي تا يكي مثل خودشون با هاشون حرف ميزنه سريعا بتون بر ميخوره.اين ادبياتي كه آقاي احمدي نژاد رايج كرده و دوست داره..

در ضمن ميشه بفرماييد چرا آقايان جوادي آملي،محمد جواد فاضل لنكراني،مكارم حركت 14 خرداد را محكوم كردند؟احتمالا اين ها هم بي بصيرتند ؟نه عزيزم
شما ميشه بفرماييد چقدر از هاشمي اصلا ميدوني كه مثل آقاي احمدي نژاد راحت هرچي دلت ميخاد بش ميگي ؟
من نميگم ايشون عليه سلامه ولي مگر مملكت قانون نداره كه انقدر راحت عابروي افراد حراج ميشه؟
سعي كن يكم عشق احمدي نژادو كم كني چون واقعا داره كورت مي كنه.

جوابيه سيد علي استناد:
سلام
اول اينكه جناب مجيد خان عصبي نشيد براتون خوب نيست. بعدم اينكه اتفاقا نفرت از احمدي نژاد شمارو كور كرده وگرنه ما كه انتقاداتمون به دكتر رو بارها مطرح كرديم.
كار بد بده ميخواد علي مطهري كرده باشه ميخواد رسايي و ... اين چه منطقيه كه چون رسايي كرده (كه نكرده) پس علي مطهري هم مجازه همون كار رو بكنه.
كجا احمدي نژاد ، رسايي ، كوچك زاده از اين ادبيات استفاده كردن؟ ميشه بفرمايين تا ماهم بدونيم. ميشه تندترين انتقادات رو بيان كرد ولي ذره اي توهين و بي ادبي نكرد. اصلا انسان اگه در لحظات حساس و پرالتهاب خودشو نگه نداره كه هنر نيست ، ايشون آدم ضد فرهنگي است و جاي يك نماينده در كميسيون فرهنگي رو غصب كرده.
ضمنا راجع به آقاي محمد جواد فاضل كه هيچي نميگم اما بطور كلي راچع به علما بايد بدونيد كه بصير بودن با عالم بودن خيلي تفاوت داره. گاهي اوقات يه بسيچي واقعي 20 ساله بصيرتش از يه عالم 70 ساله بيشتره.(مراجعه كنيد به شهداي بسيجي بعد از انتخابات پارسال در اغتشاشاتي كه كانديداي مورد حمايت شما يعني جناب ميرحسين به راه انداختند) دانشمند لزوما متعهد نيست و عالم هم لزوما بصير نيست.
تقاضا ميكنم فايل صوتي اضهارات سخيف آقاي آلوده اي رو بشنويد بجاي اينكه توضيحات خودش رو در سايت فوق حرفه اي(!) تابناك بخونيد ، «به آلوده اي گفتن شاهدت كيه ، گفت تابناك»!! لفظ وحشتناكي كه ايشون آخر جملشون به كار ميبره واقعا غير قابل باوره. براتون متأسفم كه از اين شخص دفاع ميكنين. شخصيتي كه اكثر اعمالش تحت تأثير نفرتش از احمدي نژاده. شخصيتي كه با غرور زياد خود رو بزرگ زاده ميخواند و ديگران را كوچك ميشمارد كه بايد گفت "گيرم كه پدرت بود فاضل ، از فضل پدر تو را چه حاصل"
اين اولين بار ايشون نبوده ، مداما در مجلس ، در راديو گفتگو و ... به نام خانوادگي آقاي كوچك زاده توهين ميكنن. اخيرا هم در قضيه رياست كميسيون فرهنگي مجلس پس از توهين هاي مكرر به آقاي حداد به آقاي رسايي فرمودند : خفه شو مرتيكه! و سه بار اين مطلب رو تكرار كردن. چنين نماينده لجن پراكني ، صلاحيت عضويت در كميسيون فرهنگي روداره؟ لابد چون با احمدي نژاد بده ، آره.
اما راجع به آقاي هاشمي انتقادات زياده ، يكيش اينكه چرا مهدي جونشون رو كه دادستاني احضار كرده برنميگردونن و بجاش پيغام پسغام ميدن كه فرنگ بمون براي ادامه تحصيل! پسرخوب ميدوني اگه جنابعالي اون حرفهاي فائزه رو(بعيد نيست با اين سطح اطلاعات نشنيده باشي) راجع به رهبري گفته بودي تاحالا چندتا كفن پوسونده بودي؟ ميشه بگين در اين مملكت قانونمند ، براي چي فائزه رو نميگيرن؟ اصلا بخاطر باباش نيستها نه اصلا. اونوقت شما بفرمائين كه از حجت الاسلام پناهيان چي ميدونيد كه مداما با مضمون "كي اين رو نخبه سياسي حساب ميكنه" بهشون حمله ميكنين؟ محقق و سخنور بزرگي كه در همين دانشگاه قم در يك سخنراني از نظريه و نظام ولايت فقيه آنچنان ، جانانه  و مستدل دفاع كردند كه رفقا و همفكران سبزرنگ شما كه بودادن سيرابي گوساله رو هم تقصير نظام ولايي ميدونن ، جيكشون در نيومد.
بيدار شو برادر.

نوشته شده توسط سید علی استناد در دوشنبه هفتم تیر 1389 ساعت 1:33 | لينک ثابت |

آقاي علي آلوده اي

علي مطهري بازهم دسته گل به آب داد. ديروز شنوندگان پخش مستقيم جلسه علني مجلس براي دقايقي متحير و انگشت به دهان مانده بودند.

"خفه شو ، بتمرگ سرجات" جمله اي بود كه از تريبون عمومي مجلس پخش شد و هزاران شنونده راديو به طور مستقيم آنرا شنيدند. اين جمله گرانسنگ رو جناب علي آقاي نامطهري يا بهتره بگم علي آقاي آلوده اي خطاب به آقاي كوچك زاده بر زبان آوردند. تنها به جرم اينكه كوچك زاده قصد داشت به مطهري جهت سخنان سخيف اش كه او را "كوچك اف" خوانده بود ، اعتراض كند. قبلا هم در راديو گفتگو طي مناظره اي ، "جناب آلوده اي كه ظاهرا مدتي است با هاشميون ميخورند فالوده اي" ، خطاب به دكتر كوچك زاده افاضه فرمودند : "شما كوچك زاده ايد با بزرگ زادگان در نيافتيد" . البته جناب آلوده اي در اين قضيه سابقه دار هستند و تنها به دو نمونه از بداخلاقي سياسي شان اشاره كردم.

از اختلافات بين اين دو نماينده و اينكه كدامشان ذي حق است بگذريم ، آيا انصافا اين طرز برخورد و پاسخگويي جز اينكه نشان دهنده ضعف مفرط آقاي آلوده اي در استدلال و منطق پاسخگويي است ، چيز ديگري را نشان مي دهد؟!

قبلا هم در همين وبلاگ به مواضع ايشون اعتراض كرده بودم اما از نظر فرهنگي قبولشان داشتم كه متأسفانه با اظهارات غير اخلاقي مكررشان در روزهاي اخير ، كاملا نظرم تغيير كرد.

عجب باقيات صالحاتي براي شهيد مطهري!

ضمنا خواهشمندم برخي از آقايون بالا غيرتا مطرح نكنن كه «وااسلاما! واانقلابا! وادينا! وااماما! و كلا واوا! و همينجوري هي وا! كه به استوانه ها و مكعب مستطيل هاي نظام توهين شد (من نميدونم چرا هر كي از ننش قهر ميكنه و به دامان هاشميون پناه مياره ميشه مكعب مستطيل و مخروط و  nضلعي منتظم براي نظام اما به دكتر احمدي نژاد با پشتوانه 25 ميليوني كه ميرسه ، همه حق دارن ، دهنشونو باز كنن و هر چي لايق خودشونه بگن)، كه شهيد مطهري مورد جسارت قرار گرفت كه ...» و ما هي در جواب بگوييم «پسر نوح با بدان بنشست... ، يا طلحه وزبير ها رو به رخ بكشيم» بعد همين آقاي آلوده اي بياد بگه «حوادث الان به صدر اسلام قابل تشبيه نيست ، اصلا شماها هم سپاه عمر سعدين كه نگذاشتند امام حسين سخنراني كنه (اشاره به اعتراض ملت به سيد حسن)» بعد دوباره ما بيايم بگيم...

اصلا ولش كن. ديگه گوشمون پره از اين حرفها.

به قول اين وبلاگ نويسهاي سانتال مانتال: "بعدن نوشت" (والله ما كه تاحالا از اينكارها نكرده بوديم ، اينها مارو از راه به در كردن و گفتن طولاني و سنگين ننويس و ...) : از وبلاگ زنبيل آباد شديدا تشكر ميشه بخاطر اين پست اخيرشون كه منو ياد يكي از شيرين ترين و بهترين خاطراتم انداختند. واقعا ممنون.


نوشته شده توسط سید علی استناد در پنجشنبه سوم تیر 1389 ساعت 11:55 | لينک ثابت |

وقف


آنها هم اگر بلد بودند فدک را وقف می کردند

محمد علی مهران فر

چه توفیر می کند
وقف یا توقیف
اصل نیت است
شما جیب مرا برای خودت وقف کن
من هم جیب تو را
برای خودم

اصلا همه اش تقصیر ننه رقیه است
چون نفهمیده بود
حکمت وقف را
و به مصطفی یاد نداده بود
مداد های همکلاسی ها را
وقتی به او چشمک می زنند
وقف کند برای خودش
یا فاطی
آن موقع که همهء دوستانش
کلی خاستگار داشتند
گردنبند مهنوش را
وقف کند 
تا در عروسی ساناز
خجالت نکشد

شاید هم اینها
همه از بی بصیرتی بابابزرگ بوده
که اتاق بالایی خانه را
وقف کرد برای شهدایش
تا حسینیه آنها باشد
و آنها ازش ثواب ببرند
او هم باید اتاق همسایه روبرویی را
که هم بزرگ تر بود
هم آبرومندتر
وقف می کرد برای امور خیر
تا وقتی که ما سر و صدا می کردیم
بتواند دور از قیل و قال ما
در آن قیلوله کند
و ثواب ببرد

راستی
آنها هم اگر بلد بودند
بجای توقیف
فدک را وقف می کردند
تا این همه در تاریخ
غوغا به پا نشود
و این همه آبرو
از اسلام و مسلمین
بر زمین نریزد

به هرحال
من هم این شعر آزاد را
از روی تکلیف نوشتم
تا شما بخوانید
و اگر میلتان کشید
مثل دانشگاه آزاد
یا هر مال بی صاحب دیگری
وقفش کنید
به نام خودتان
تا انفاقش کنید به اولادتان
و ثواب ببرید

لينك مطلب


نوشته شده توسط سید علی استناد در پنجشنبه سوم تیر 1389 ساعت 10:29 | لينک ثابت |

كدام توهين؟!

كدام توهين؟!

برخي خواص ورسانه هاي وابسته به آنها مدام از توهين و جسارت به بيت امام سخن مي‌گويند و جمعيت ميليوني معترض به سخنراني سيد حسن در سالگرد رحلت امام را گروهي اندك معرفي ميكنند كه از قبل سازماندهي شده بودند. در اين مورد نكاتي گفتني است.

بنده به عنوان شاهدي عيني در  مراسم سالگرد رحلت حضرت امام حقا  و  انصافا جمعيت معترض به سخنراني  سيد حسن را اكثريت قاطع حضار  ميدانم . با شروع سخنراني سيد حسن ، براي رسيدن به بهترين و  نزديكترين نقطه به محوطه داخلي  (مسقف) حرم از پشت جمعيت انبوه  حاضر در صحن شروع به دويدن كردم تا  شعارهاي محوطه داخلي را بهتر  بشنوم  و برايم يقين شود (هرچند صدا  با وضوح تقريبا خوبي به بيرون  مي‌رسيد) به اين ترتيب از كنار اقشار  مختلف مردم عبور كردم و به چشم  ديدم همگان (تا آنجا كه چشم كار  مي‌كرد و گوش ميشنيد) با اين شعارها  همراهي مي‌كنند. حتي زماني كه سيد حسن اين گروه معترض را اقليت ناميد  مردم به شدت عصباني شدند و با قدرت بيشتري شعار دادند و اين كاملا  محسوس بود. حتي اگر به فرض محال باور كنيم كه شعار مرگ بر موسوي را عده اي به صورت سازماندهي شده سر داده اند همراهي مردم با اين شعار آنهم با نهايت وجود چه معنايي مي‌تواند داشته باشد؟ چه كسي باور مي‌كند اين جمعيت ميليوني ، سازماندهي شده ، شعار مي‌دادند؟و  اصولا حكومت و دولتي كه بتواند يك چنين جمعيتي را اينچنين هماهنگ ، سازماندهي كند ، نهايت مقتدر و  كاراست!

نكته بعدي اين است كه مردم چه  توهيني به سيد حسن كردند؟ اصلا آيا  مردم به سيد حسن توهين كردند يا  سيد حسن با گل گفتن با سران فتنه در عروسي پسر يك چهره مشاركتي (حزب مخوف منحل شده با عملكردي ضد دين  و سكولار...) و گرفتن عكس يادگاري با  آنها به مردم توهين كرده بود؟ سران  فتنه اي كه آقا آنها را از كشتي نظام  خارج دانستند و در نمازجمعه اخير هم  كه كارشان را يكسره كردند. حتي اگرديدار سيد حسن با سران فتنه قابل اغماض باشد ، همنشيني با موسوي خوئيني ها ، مرد خاكستري اصلاحات ، ضد ولايت فقيه و دشمن درجه يك رهبري ( به خيال خام خود وگرنه مگس را چه به پرسه زدن در عرصه سيمرغ) به هيچ وجه قابل گذشت نيست. اتفاقا مردم بسيار نجيب بودند كه به هشداري به سيد حسن بسنده كردند و عليه خود او شعاري ندادند.

آقايان از كدام توهين سخن مي‌گويند؟ شعارهاي مردم تنها هشداري بود از سر دلسوزي اما جدي و بدون تعارف. هشدار مردم حامل اين پيام بود كه ما نوه امام را در خط امام ميخواهيم و رهبري نه در خط فتنه ، كه اگر در خط فتنه بيابيمش براحتي از او عبور ميكنيم چرا كه از امام راحلمان آموخته ايم كه "پاي اسلام عزيز و ولايت كه درميان باشد با احدالناسي تعارف نداشته باشيم" امام مي‌فرمودند "مردم اسلام را ميخواهند نه شخص را حتي اگر من هم بر خلاف اسلام حرفي بزنم ..." شما كه جاي خود داري سيد حسن!

آيا مردم نمي توانستند بگويند "مرگ بر سيد حسن" آيا مردم نمي توانستند بگويند "سخنران فتنه گر/ نيمخواهيم نميخواهيم" آيا مردم نميتوانستند بگويند "اي پسر حاج احمد / مرگ براين نفاقت" آيا مردم نمي توانستند بگويند "سيد حسن خميني / تو دشمن حسيني" آيا مردم نميتوانستند بگويند "نواده فتنه گر/ خائن به راه پدر"؟ و هزاران شعار توهين آميز ديگر. آيا اينها توهين است يا شعارهاي ملايم و هشداردهنده اي كه در مراسم سرداده شد. چرا با شروع سخنراني سيد حسن مردم شعار "مرگ بر موسوي" را سر دادند؟ آيا جز به اين دليل كه به سيد حسن بگويند: اي يادگار امام عزيزمان همچنان برايمان عزيز بمان و راه خود را از فتنه گران جدا كن؟ آيا جز براي اين بود كه ياد آوري كنند كه حتي اگر الان هم برگردي و عليه سران فتنه موضع بگيري برايمان همان سيد حسني هستي كه با ورودت عطر امام را استشمام مي‌كرديم و براي تبركي عبايت به تكاپو مي‌افتاديم؟ آيا اين شعار پيامي جز اين داشت كه تنها دلخوري ما از تو همراهي با موسوي و ديگر فتنه گران است؟ آيا مفهومي جز اين داشت كه "وصيت حاج احمد / پيروي از ولايت"؟

و در آخر همانطور كه قبلا اشاره كردم با اين اقدام بصيرانه ملت فهيم و آن خطبه هاي هوشمندانه رهبري معزز ، طومار فتنه در هم پيچيد. چرا كه سران فتنه اگر تا قبل از اين كورسوي اميدي متصور بودند و به دنبال احياي فتنه در سالمرگش تلاش مي‌نمودند ديگر كوچكترين شكي برايشان باقي نماند كه كوچكترين حماقت و حركت جديدي مساوي با محو كاملشان نه تنها از نظام بلكه از صفحه روزگار است.


نوشته شده توسط سید علی استناد در یکشنبه شانزدهم خرداد 1389 ساعت 19:3 | لينک ثابت |

محو ته مانده جلبك سبز

پيچيده شدن طومار فتنه

قرار بود ساعت شش ونيم ، هفت روز جمعه حركت كنيم. اما در حالي كه ساعت از هشت و نيم صبح گذشته بود ، مسئولين مشغول جابجا كردن افراد از اين ميني بوس به اون ميني بوس بودن (دقت كنيد ميني بوس ،‌ اونهم چه درب و داغون). ديگه داشتيم نااميد مي‌شديم از اينكه به مراسم برسيم ، همين كه مي‌خواستيم پياده شيم ، ماشين حركت كرد . اما توي يه مسير 30 كيلومتري ، سه چهار دفعه به مدت طولاني توقف كرد. ديگه خون ما به جوش اومده بود. به همراه رفقام پمپ بنزين پياده شديم تا خودمون رو زودتر به مرقد برسونيم. اما زهي خيال باطل، هيشكي مارو دوست نداشت! به عالم و آدم رو انداختيم اما نشد ، خلاصه يه آقاي ميانسال كاشوني و متيني كه با سمندش داشت ميرفت تهران ، قبول كرد مارو تا مرقد برسونه. توي راه ، آقاي راننده با اون لهجه غليظ كاشونيش شروع كرد به گفتن خاطراتش از كرامات حضرت امام در زمان اقامت امام (ره) در نجف كه اينجا فرصت بازگو كردنش نيست. بعد از طي مسيري طولاني به يه دوراهي رسيديم ، ولي به دليل بسته بودن مسير اصلي ، از راننده خداحافظي و تشكر كرديم و اومديم پائين. دوباره روز از نو و روزي از نو! حدود يك ربع هم اونجا معطل شديم. ساعت حدودا يازده ونيم بود كه يك اتوبوس قمي به توصيه پليسهاي حاضر در اونجا (خدا خيرشون بده) مارو سوار كرد. ولي مگه هرچي ميرفتيم به مرقد ميرسيديم! همه جور اتفاقي هم توي مسير برامون افتاد و بارها متوقف شديم به دلايل گوناگون. از ايست بازرسي هاي پليس بگير تا كار ضروري يك پسر بچه. از شدت ازدحام تصميم به بازگشت گرفتيم و دور زديم. اما از اونجايي كه قسمتمون ، اين نبود بازهم ، با رايزنيهاي يك حاج آقا كه ظاهرا مسئول اون اتوبوس بود (ايشون رو هم خدا خيرش بده) دوباره به سمت مرقد دور زديم. تقريبا 12:15 ، اينطورا بود كه به مرقد رسيديم. با كلي دنگ و فنگ وارد صحن شديم. بعد تازه ديديم ، بر و بچه هاي همون ميني بوسي كه ما توش بوديم وخيلي معطل ميكرد ، با ما رسدين به حرم! (اما عوضش ما با كولر اومده بوديم) هركس دنبال يه جايي براي نشستن در صف نماز مي‌گشت ولي تقريبا هيچ جايي باقي نمونده بود. آخرهاي سخنراني احمدي نژاد بود. احمدي نژاد پس از كلي تاخت و تاز به مستكبرين عالم و دنباله هاي داخلي شون ، در پايان سخنراني در يك زيركي سياسي ، بدون در نظر گرفتن سيد حسن ، گفت : به استقبال سخنان رهبر معظم انقلاب ميرويم. چند دقيقه بعد ، سيد حسن ، پشت ميكروفون قرار گرفت ، اما جمعيت داخل (كه صداشون بيرون پخش ميشد) و جمعيت بيرون همگي (اين همه يعني اكثريت قاطع چون من از همه‌ي همه‌ي همه‌ي همه‌ي جمعيت حاضر خبر ندارم، ولي تا چشم كار ميكرد و گوش مي‌شنيد) شعار ميدادن :"مرگ بر موسوي". كم كم شعارها به سمت حمايت از رهبري گرايش پيدا كرد. شدت شعارها به حدي بود كه سيد حسن ، فرصت سخنراني پيدا نميكرد و در آخر با ناراحتي گفت ، عده اندكي!!! (من خودم اونجا بودم و ديدم كه همه شعار ميدادن) دارن اين شعارها رو ميدن....هنوز بيست سال از فوت امام نميگذره كه اجازه نميدين من صحبت كنم. (شايد علاوه بر مظلوم نمايي منظورشون اين بود كه با گذشت فقط 20 سال ، از خط امام منحرف شديد كه البته بايد به ايشون گفت ما از خط شما منحرف شديم نه از خط امام. ظاهرا شعار نواده روح الله ، سيد حسن نصرالله نيز در پاسخ به اين گزافه سيد حسن ، مطرح شد)

بعد از اون مقام معظم رهبري ، وارد شدند و سخنان گوهربارشون رو ديگه حتما همه شنيديد. تبيين خط امام ، تأكيد بر ميزان بودن حال فعلي افراد ، رد ادعاي خط امامي بودن بعضيها و مثل سگ دروغ گفتن اسرائيليها (موجب خنده بيشتر جمعيت شد ولي آقا خيلي جدي گفته بودن)....

بعد از سخنان آقا ، و آماده شدن براي اقامه نماز تازه با كمبود مهر مواجه شديم ، اون رو يه جوري ، حلش كرديم اما گرماي شديد ، عطش فراوان و گرسنگي بيش از حد خيلي بهمون فشار آورده بود. پوست دستها و صورتمون بشدت سوخته بود. نماز عصرمون رو دوركعتي خونديم و در حالي كه ملت هنوز در حال نماز خوندن بودن ، به سختي از بينشون فرار كرديم. آقاي بذرپاش مسئول سازمان ملي جوانان و آقاي احمدي ، وزير سابق آموزش و پرورش هم ، اونجا بودن كه با مردم خيلي خودموني حال واحوال مي‌كردن. (خودمونيم ، اين آقاي بذر پاش ماشاءالله چه هيكلي داره ، مثل فيل بوديم و فنجون!)

از همه اينها كه بگذريم ، ديگه ته مانده بساط و طومار فتنه هم با اين نماز جمعه و مراسم تاريخي كه برگزار شد ، كاملا برچيده شد كاملا.


نوشته شده توسط سید علی استناد در جمعه چهاردهم خرداد 1389 ساعت 20:37 | لينک ثابت |

مختومه شدن يك ميليارد دلار ، مفتوح ماندن باب تهمت ها

مختومه شدن يك ميليارد دلار ، مفتوح ماندن باب تهمت ها

در آستانه انتخابات دهم رياست جمهوري ، گزارش ديوان محاسبات مبني بر تخلف يك ميليارد دلاري دولت ، در صحن علني مجلس با اصرار آقاي لاريجاني و عليرغم مخالفت نمايندگاني همچون آقايان كوچك زاده و رسايي قرائت شد و دستمايه اي براي تخريب برگ برنده دولت نهم يعني پاكدستي آن شد.

گزارشي كه بايد مسير طولاني را طي مي‌كرد تا تخلفات مورد اشاره در آن ثابت شود. جالب اينجاست كه آقاي لاريجاني پس از پايان قرائت اين گزارش در نوعي توضيح واضحات ، دستور پيگيري اين گزارش را صادر فرمودند. رئيس جمهور ، چندي بعد در يك مصاحبه تلويزيوني به تشريح مسئله يك ميليارد دلار پرداخت و اين اشتباه را ناشي از تفاوت محاسبات و به روز نبودن واريزيهاي دولت دانست. اما كار از كار گذشته بود. رقيبان سياسي دولت نهم دستمايه خوبي براي تخريب و حمله به نقطه قوت دولت يافته بودند و از آن با عنوان مفقود شدن يك ميليارد دلار (!؟) نام مي‌بردند تا آنجا كه آقاي رفسنجاني در نامه توهين آميزشان به رهبري ، چند روز مانده به انتخابات ، دليل اظهارات رئيس جمهور در مناظره با مهندس موسوي عليه خانواده خود را فرافكني دكتر احمدي نژاد از مفقود شدن يك ميليارد دلار دانستند. در تمامي اين تهمتها و توهين ها ديوان محاسبات سكوت اختيار كرده بود و حداقل ، تفاوت ميان تخلف و مفقود شدن را به اين آقايان متذكر نمي‌شد اما به محض آنكه دولت قبل از انتخابات از مختومه شدن پرونده يك ميليارد دلار خبر داد ، ديوان محاسبات به صحنه آمد و آنرا تكذيب كرد. البته به عقيده دكتر احمدي‌نژاد اين رويه در آراي ايشان بي تأثير نبوده است. ايشان در ديدار اخيرشان با اعضاي كميسيون اصل نود مجلس از تأثير اين گزارش بر آراي 24 ميليوني خود گله كرده و خواستار توضيح مجلس و هيت رئيسه آن شدند. اما در واكنش به اين گلايه بر حق ، تنها در يك نمونه ، سايت خانه ملت ، مصاحبه هاي متعددي را عليه اظهارات رئيس جمهور در ديدار با اعضاي كميسيون اصل نود ، بر خروجي خود قرار داد.

از اصرار و پيگيري عجيب آقاي لاريجاني و همفكرانشان در مورد اين گزارش كه بگذريم ، سوال اينجاست كه با توجه به آنكه چندي پيش ديوان محاسبات بطور قطع مختومه شدن پرونده يك ميليارد دلار و عدم تخلف دولت را اعلام كرد ، انصاف نيست كه آقاي لاريجاني در نطقي كوتاه ، حداقل اين خبر را از تريبون رسمي مجلس اعلام كنند؟! عذرخواهي پيشكش!


نوشته شده توسط سید علی استناد در سه شنبه یازدهم خرداد 1389 ساعت 12:31 | لينک ثابت |

رد پاي تساهل و تسامح

رد پاي تساهل و تسامح

از چندي پيش، و پس از آنكه آقاي شمقدري سكان دار معاونت سينمايي وزارت ارشاد شدند با رفع توقيف برخي فيلمها و ... رد پاي تساهل و تسامح حس شد. در حاليكه ملت ايران از دوران شوم حاكميت تساهل و تسامح خاطرات تلخي همچون اهانت به مقدسات، دين ، مذهب ، امام حسين(ع) ، فقاهت و مرجعيت به ياد دارند. اخيرا جشنواره كن برگزار شد. جشنواره اي كه به محملي سياسي براي تخريب چهره ايران اسلامي در سطح بين المللي تبديل شد و با اقدامات ضداخلاقي و ضد ايراني هنرمندان(!) نمك نشناسي همچون كيارستمي و فاطمه معتمد آريا و ... و گريه و زاري بعضي براي برخي به اوج خود رسيد. جالب اينجاست كه آقاي شمقدري نيز در سفري سه روزه به فرانسه براي به اصطلاح احقاق حقوق ايران در جشنواره حضور داشتند اما وزارت ارشاد و شخص آقاي شمقدري نه تنها به سانسور اين حضور بي فايده و بلكه هزينه ساز و اقدامات ضد ديني سينماگران ايراني حاضر در نمايشگاه پرداختند ، آقاي شمقدري در برنامه اي تلويزيوني به ماست مالي كردن موضوع هم روي آورده ، افاضه فرمودند: "عباس كيارستمي فضا را به نفع ايران ختم به خير كرد" كه اين مغالطه اي آشكار است چرا كه اصلا حضور عباس كيارستمي و فاطمه معتمد آريا در اين جشنواره ضدايراني خائنانه است چه رسد به اظهارات آنچناني و كشف حجاب و استفاده از دستبند سبز و ... .

به هر حال مطمئنم دكتر احمدي نژاد ، وزير فرهنگ و آقاي شمقدري خيرخواه و دلسوز انقلاب اند و شايد به خيالشان با اتخاذ اين سياست ها به دنبال جذب هنرمندان و دفع تهاجمات فرهنگي غرب اند. اما به چه قيمتي؟ بارها اعلام شده كه رويكرد دولت دهم فرهنگي است اما آيا فرهنگ ايراني اسلامي ما در اين حوزه هاي حساس تساهل و تسامح را تجويز مي كند؟ البته ممكن است آقاي شمقدري به دنبال نوعي تعامل با سينماگران باشند تا شايد آنها كمي آزادتر فعاليت كنند و در عوض وارد بازي سياسي غرب نشوند ولي بازهم بايد ديد شرع و قانون اجازه اين آزادي را مي‌دهد؟ انتظار از وزرات فرهنگ ، آقاي شمدري و شخص رئيس دولت اين است سياست خود را در اين زمينه هاي اساسي ، شفاف توضيح دهند.


نوشته شده توسط سید علی استناد در پنجشنبه ششم خرداد 1389 ساعت 17:37 | لينک ثابت |

... به پا خيزيم

در اهميت نقش و جايگاه دانشجو و جنبش هاي دانشجويي در تحولات سياسي،اجتماعي جامعه هيچ شكي وجود نداره و من هم نميخوام در اين مورد بنويسم . فقط چيزي كه هست اينه كه فكر ميكنم چند وقتيه ، جنبشهاي دانشجويي در خواب غفلت به سر ميبرند و آنطور كه بايد و شايد به وظيفه ذاتي خودشون كه همانا آزادي خواهي و مبارزه باظلم و فساد است درست عمل نمي كنند.

پس از پنج سال كشمكش و تلاش فراوان ، رئيس جمهور انقلابي با همراهي برخي دلسوزان بالاخره توانست طبق دستور رهبري به طور قانوني مالكيت و حاكميت جاسبي و حامي قطورش بر دانشگاه آزاد و منابع مالي آن را نقض كند و پس از تعيين مدت چهار ساله خواستار معرفي رئيس جديد دانشگاه آزاد شود. اما امروز منابع خبري از طرحي دوفوريتي در مجلس پرده برداشتند كه متاسفانه يك فوريت آن راي آورده است و طبق آن اموال دانشگاه آزاد به نحوي وقف خواهد شد كه باز هم امپراطوري جاسبي و حامي قطورش ادامه يابد. با تصويب اين طرح ، شوراي نگهبان به دليل مغايرت قانوني (قانون مصوب شوراي انقلاب فرهنگي) با آن مخالفت ورزيده و با اصرار مجلس مسئله به مجمع تشخيص ميرود و همه ميدانيم در آنجا چه اتفاقي خواهد افتاد.

فعلا بحث بر سر اينكه چرا بايد در مجلس اصولگرا چنين طرحي ارائه شود و چرا بايد با وجود هزاران مشكل در كشور يك فوريت وقف اموال يك نهاد راي بياورد ، نيست. سخن اينجاست كه چرا جنبش هاي دانشجويي كه بايد منادي عدالت و آزادي باشند به اغما رفته اند و سكوت محض رويه شان شده است؟! در مملكتي كه هزاران لابي و لابي گر وجود دارد و به اين سادگي "قانون توسط قانون" دور زده مي شود تنها راه مبارزه با فساد حمايتهاي مردمي و در راس آنها تحصن ها ، همايشها و اعتراضات دانشجويي است. تاريخ سي ساله انقلاب و حتي قبل از آن تأثير پذيري بالاي مسئولين و آحاد جامعه را از اين تحركات دانشجويي ثابت كرده است ، پس اي كاش دوباره به پا خيزيم. فتح لانه جاسوسي ابتداي راه بود نه پايان كار. امروز ديگر سنگرهاي غصب شده از انقلاب فتح ما را مي طلبند....به پا خيزيم.


نوشته شده توسط سید علی استناد در چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389 ساعت 19:34 | لينک ثابت |

و باز هم علي مطهري...

علي مطهري فرزند شهيد مرتضي مطهري

اخيرا طي يك سخنراني در جمع دانشجويان  پرديس دانشگاه تهران مسائلي رو مطرح كرد  كه  بازهم حاشيه ساز شده است. علي  مطهري كه برخي او را اصولگراي معتدل و برخي  هم ساده لوح مي خوانند ، طي حوادث پس از  انتخابات دهم رياست جمهوري ، مواضع بحث  برانگيزي اتخاذ نمود كه موجب انتقاد شديد  برخي  از اصولگرايان  در مجلس (به قول  خودشون اصولگرايان افراطي) و خارج از مجلس  شد. اظهارات علي مطهري در حين حوادث پس  از انتخابات اكثر اوقات تيتر يك روزنامه هاي  اصلاح  طلب مي شد تا بدينوسيله حقانيت  مواضعشان را در القاي تقلب و ارتكاب نظام به  تجاوز ، جنايت و ... به اثبات رسانند.

اما اگر از كليه اظهارات خوب و بد علي مطهري  در دانشگاه پرديس علوم تهران بگذريم و  خوشبينانه آنها را تفسير به رأي كنيم از يك  اظهار  نظر وي نمي توان به سادگي گذشت و  آنهم برجسته نمودن حادثه كوي و ماجراي  كهريزك است و دردناك تر اينكه ايشان هرگز به  عمليات برنامه ريزي شده سران فتنه و تحميل  رنج و هزينه هاي فراوان به رهبري ، نظام و مردم  اشاره نميكند.

وي با بيان اظهاراتي از قبيل «موسوي در زمان  انتخابات اعلام كرد "برنده است و مردم در خيابان‌ها بمانند" گفت:‌ اين كار موسوي اشتباه بود؛ چرا كه يك رهبر اجتماعي وقتي هيجاني را ايجاد مي‌كند خودش بايد آن را كنترل كند...موسوي در اثبات خوب آمد، اما در نفي خوب عمل نكرد» سعي در تقليل حركت برنامه ريزي شده ، خائنانه و در يك كلام جرم بزرگ سران فتنه به يك اشتباه سياسي كوچك دارد.

در اين باره خطر اساسي كه وجود دارد اين است كه برخي حساب انديشه هاي فرزند شهيد مطهري را با انديشه هاي آن بزرگوار جدا نكنند. آقاي رسايي اخيرا گفته بود «خدا را شكر مردم دينشان را از مشايي ها نمي گيرند» ، من هم مي گويم خدا را شكر مردم بصيرتشان را از علي مطهري ها نمي گيرند!

ما بصيرتمان را در درجه اول از رهبرمان مي گيريم آنجا كه با انتقاد از عملكرد برخي رسانه ها و تيترهاي آنها راجع به موضوع كهريزك ، فرمودند(نقل به مضمون) : برخي جرم بزرگ پس از انتخابات كه همانا ضايع كردن رأي مردم بود را ناديده مي گيرند و مسائل فرعي و درجه دو را مطرح مي كنند.

در پايان ذكر اظهارات دكتر عباسي  راجع به علي مطهري در دانشگاه علم و صنعت در بهمن ماه گذشته خالي از لطف نيست: « مواضع پسر شهيد مطهري رو ببينيد ايشون حزب اللهيه توي مجلسه ، اصولگراست. بيانيه هفت ماده اي صادر كرده كه فضاي جامعه رو امنيتي كرديد. اگر وضعيتي مثل قضاياي عاشور در آمريكا پيش مي‌آمد ، كما اينكه هجده سال قبل پيش آمد ... آمريكا ابتدا پليس فدرال بعد گارد ملي را وارد قضيه كرد ، قضيه سياسي هم نبود ، نيروي زميني نيز وارد عمل شد ولي نتوانست اعتراضات رو كنترل كنه و در نهايت كار را دادند به مجموعه اي به نام سپاه تفنگداران نيروي دريايي آمريكا با تانك و توپ لس آنجلس را آرام كردند. ما پس از انتخابات نه از ارتش استفاده كرديم نه از سپاه . فقط يه چوب داديم دست بسيجيها و نيروي انتظامي. همه كشورهاي پيشرفته دنيا در اين جور اعتراضات با تانك مردم را ساكت مي‌كنند و ... در چنين شرايطي علي مطهري هر روز بيانيه بده جامعه رو امنيتي كرديد؟! چپ ميره راست ميره بيانيه ميزنه جامعه رو امنيتي كرديد بنده خدا كدوم تئوريهاي رو ميدوني؟ چندتا مكتب امنيتي ميدوني؟ ميدوني ساز و كارهاي كنترل اغتشاش و آشوب يعني چي؟ اسم ميبره توي بيانيه هاش از مقامات انتظامي! عوض اينكه بياي تشكر كني؟! با حداقل امكانات (امنيت رو حاكم كردن) مي دونيد در قضاياي بعد از انتخابات هفتاد درصد كشته شدگان بچه هاي بسيج و نيروي انتظامي بودن. كجاي دنيا آشوب ميشه بيشتر تلفات مال سيستم حكومتيه؟ عوض اينكه بياد اينها رو ببينه حرفهاي روشنفكري ميزنه . حرف دومش اينه كه انقلاب مخملي توهم بوده. به ايشون در دانشگاه تهران هشدار دادم ايشون مستنداتش رو بياره كه انقلاب مخملي نبوده من هم ميارم. ايشون دلايلش رو بياره كه جامعه امنيتيه من هم دلايلم رو ميارم كه جامعه ما غير امنيتي ترين جامعه دنياست حتي از سوئيس غير امنيتي تره

متن اظهارات علي مطهري در دانشگاه پرديس علوم تهران


نوشته شده توسط سید علی استناد در جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 ساعت 8:23 | لينک ثابت |

در سوگ استاد

آذر88_ بعداز ظهر _ دانشگاه قم _ همايش سالانه رياضيات

همزمان همايشي راجع به حوادث پس از انتخابات در يكي ديگر از سالنهاي دانشگاه در حال برگزاري بود كه شكست خوردگان سبز به نشانه اعتراض همايش را بر هم زده و مقابل سالن همايش رياضيات تجمع برپا كرده بودند و شعارهايي نيز سر ميدادند. استاد قدم زنان به سمت سالن مي آمد ، به من رسيد ، با همان لحن و ژست خاص و اصفهاني اش! ماجرا را پرسيد ...

«مگر از روي جنازه ما رد شوند كه بتوانند به ولايت آسيب برسانند»


چهارشنبه_ 12:00_ 1389/2/8

مبدأ:دانشگاه قم

مقصد:اصفهان_غرب_محله جنيران_مراسم چهلم استاد

از همان جاده اي رفتيم كه استاد حدود 40 روز پيش از آن رفته بود به همراه خانواده ، خواهر و شوهرخواهرش! يكي از اساتيد همراهمان بود و يكي در اصفهان منتظرمان.


چهارشنبه _ 17:00 _ غرب اصفهان _ مسجد و حسينيه محله جنيران

در نگاه مردم محل و آشنايان استاد ، رضايت موج ميزند و در سكوت از معرفتي كه به خرج داده ايم ، تشكر مي كنند. ابتدا پذيرايي مي شويم سپس متني بينمان توزيع مي شود...

"...فاجعه دردناك و جانگداز از دست دادن دكتر ولي ا... شاه سنايي استاد بسيجي و ولايت مدار دانشگاه دولتي قم به همراه همسر گراميش و دو فرزندش «زهرا و يگانه» و حجة الاسلام محمد رضا كوچكي(شوهرخواهر استاد) طلبه فاضل ، عارف و مهذب و ولايت مدار به همراه همسر گرانقدر و فرزندش «فاطمه» در مسير هجرتي بود كه هدف اين هجرت جز كسب علوم اهل بيت و تهذيب نفس و تدريس چه در سنگر دانشگاه و چه در سنگر حوزه چيزديگري نبود..."

"...صبح روز جمعه 88/12/28 حوالي ساعت 7:30 صبح  هفت پرستوي عاشق ولايت و قرآن عزم سفري را كردند به قصد ديد و بازديد عيد نوروز و مقصد آن اصفهان.

دقايقي بيش از حركت آنها در مسير جاده امامزاده عبدا... نگذشته بود كه خودروي سمندي كه از طرف مقابل با سرعت 160 كيلومتر بر ساعت از مسير خود منحرف شده ، با خودروي دكتر شاه سنايي تصادف ميكند . شدت ضربه به حدي بود كه رديف جلوي سمند و هر دو رديف صندليهاي پيكان كاملا از بين مي رود و سرنشينان به بيرون پرتاب شده و در دم جان به جان آفرين تقديم مي كنند..."

"...مرحوم دكتر شاه سنايي عضو گروه رياضي دانشگاه دولتي قم ، از چهره هاي سرشناس رشته رياضي و گرايش جبر بود. پايان نامه هايش مورد استفاده همكاران و دانشجويان قرار مي گرفت و مقاله هاي علمي او در دانشگاه هاي معروف آمريكا ، انگليس ، كانادا و ژاپن مورد استقبال دانشمندان اين رشته قرار گرفته بود. به طوريكه يكي از دانشمندان  مشهور ژاپني به نام دكتر سايتو ، دكتر شاه سنايي را به همراه استاد راهنمايش جناب دكتر اعظم به ژاپن دعوت كرده بود . همين استاد ژاپني يك ماه قبل از اين حادثه مهمان دكتر شاه سنايي  در قم بود. معدل بالاي 19 ايشان در كارنامه دكتري و نظر بلند اساتيد و داوران ژاپني و انگليسي درباره مقالات او بيانگر نبوغ و استعداد ايشان در اين زمينه است..."

"...بارها چهره برافروخته و غيرتمند دكتر را در مباحث سياسي و انقلابي ديده بوديم ، مخصوصا در ايام انتخابات دور نهم رياست جمهوري و دوره دهم و حوادث پس از آن شنيده بوديم يا ديده بوديم كه شخصيت زدگي در افكار او جايي نداشت و اصل ولايت فقيه و حقيقت ، مبناي كار او بودو اگر دفاع از يك تفكر و شخصيت در سخنرانيهاي او متصور بود تنها دليل آن موافقت آن تفكر و شخصيت با اصل ولايت فقيه بود..."

"...يكي از كاركنان خدماتي دانشگاه قم در مراسم ختم دكتر شاه سنايي ، با چشمي اشكبار عنوان مي نمود كه دو ماه قبل به علت عدم قبول ضمانت وام از طرف مديران و اساتيد ، نزديك بود كه امتياز وام را از دست بدهم. دكتر وضعيت من را مشاهده كرد و علت را جويا شد پس از اطلاع به صورت داوطلبانه قبول ضمانت مرا كرد و فرم ضمانت را تكميل كرد و صورتش را بالا گرفت و گفت مشروط به اينكه سر موقع اقساط را پرداخت كني چون معلوم نيست تا دو ماه ديگر من زنده باشم.

همين فرد عنوان مي كرد كه دكتر دو روز قبل از حادثه تمامي عيدي و بخشي از حقوقش را بين باغبانها ، آبدارچي و دربانهاي دانشگاه تقسيم كرد كه تقريبا به هركسي ده ، پانزده هزارتومان عيدي داد..."

"...مردمي كه آماده تحويل سال بودند با شنيدن خبر اين حادثه ، محزون و دلشكسته منتظر انتقال پيكرهاي عزيزانشان بودهند. سفره هاي هفت سين امسال رنگ وبويي ديگر داشت. هفت بود اما نه هفت سين..."

به خودم مي آيم! كاغذهاي ديگري نيز گوشه و كنار مجلس جلب توجه ميكند كه حاوي يك متن يكسان است، يكي از آنها را گير مي آورم و مي خوانم ، نامه شوهرخوار استاد است به حضرت فاطمه(س)... «براي اين مادر عزيزمان چه هديه اي بدهيم به جز جانمان هرچه هديه بدهيم ناسپاسي كرده ايم پس به اميد آنكه جانمان را پذيرا شوند مي رويم كنار دختر عزيزشان فاطمه معصومه (س) تا به وساطت ايشان جان ما را بپذيرند»

وقت رفتن است. همگي سر مزار مي رويم... ناله هاي زني كه ظاهرا نسبت "قريبي" با استاد دارد فضا را پركرده ... «پشو ... پشو دكتر ... ببين دانشجوهات اومدن ... پشو عزيزم ... پشو »

دقايقي ميگذرد . تك تك سر مزار ميرويم ، فاتحه مي خوانيم و ... دسته جمعي زيارت عاشورا ميخوانيم ... همه با حالتي توصيف ناپذير نگاهمان ميكنند...

به تقليد از اساتيدمان ، يكي يكي ، پدر استاد را ميبوسيم ، تسليت مي گوئيم و مي رويم ، بعضي بيشتر در آغوش پدر استاد مي مانند . يكي از بچه ها كه از ابتداي مراسم در حال گريستن است به آغوش پدر استاد مي رود... صبر پدر تمام مي شود ... مقاومت مي شكند ... بغض مي تركد و بلورهاي اشك پيرمرد نمايان ميشود ... پيرمرد هنوز هم مواظب است كه گريه اش روحيه آشنايان و اطرافيان را خراب نكند ... پسر و دخترش همراه خانواده هايشان در حادثه اي جانگداز پر كشيده اند ... هنوز سعي ميكند سنگ صبور باقي بماند...

و در پايان...

حسرت نشناختن ، اندوه از دست دادن ، غم نرسيدن و ...

خدايش بيامرزاد


نوشته شده توسط سید علی استناد در جمعه دهم اردیبهشت 1389 ساعت 20:26 | لينک ثابت |

زيركي تحسين برانگيز


دست مريزاد دكتر يامين پور!

مناظره ديشب بين آقايان نوبخت و داوري تبديل به صحنه نمايشي جذاب از توانايي و دانش دكتر يامين پور شد.

دكتر نوبخت كه چهره اي نزديك به حسن روحاني و اكبر هاشمي رفسنجاني به حساب مي آيد حقيقتا زيبا و حرفه اي مناظره مي كرد و آنچنان در دفاع از سياست هاي اقتصادي دولت سازندگي ، فن مناظره و ربودن افكار و اذهان را خوب اجرا مي كرد كه هر فرد كم اطلاعي را جذب مي كرد. در اين هنگام يامين پور با زيركي تحسين برانگيزي وارد ميدان مي شد و سوالات و شبهاتي را مطرح مي كرد كه تا حد زيادي در تعديل فضا موثر بود. به عنوان مثال به گلايه هاي رهبري در دهه هفتاد نسبت سياست هاي تعديل و توسعه اقتصادي اشاره مي كرد و يا با طرح اين سوال كه "آيا قبول داريد كه سياستهاي دولتهاي دهه هفتاد منجر به ظهور طبقه اي خاص به نام آقازادگان گشت؟" و تكرار آن ، نوبخت را كه سعي مي نمود خيلي روشن به اين سوال پاسخ ندهد مجبور به موضع گيري شفاف مي نمود.


نوشته شده توسط سید علی استناد در جمعه هفتم اسفند 1388 ساعت 0:22 | لينک ثابت |

يك تحليل از جنسي ديگر

خوش قلبان خوش بين ، بي بصيرتان دلداده‌ي انقلاب و ساده لوحان تاريخ را به فراموشي سپرده ، مدتهاست كه ميپرسند: آيا واقعا انقلابيون سابق و سران فتنه فعلي ، آمريكا را مولا و مقتدا گرفته اند؟! و استكبار و صهيونيست جهاني را همكار و همراه شده اند؟! آيا چنين چيزي ممكن است؟!

اما حقيقت چيست؟ شواهدي موجود است كه با تكيه بر آنها ميتوان سران فتنه را به براندازي نرم و همراهي با استكبار جهاني و خيانت به وطن متهم نمود . از قبيل برخي ديدارهاي احتمالي و مشكوك سران فتنه با پدران انقلاب مخملي و پيروي از نقشه هاي توصيه شده‌ي آنها. اين يك تحليل از وقايع بعد از انتخابات است كه از عمده مدافعان و مطرح كنندگان آن كيهانيان -بخوانيد شريعتمداري- هستند كه با قطعيت از آن سخنان ميگويند و دلايل قابل توجهي نيز دارند. اما آيا نميتوان هيچ تحليل ديگري متصور بود؟ آنچه مدتي است ذهن نگارنده را به خود مشغول ساخته و هرچه پيشتر ميرويم ، درست تر مينمايد تحليل ديگري است كه شايد باورپذيرتر از تحليل اول نيز باشد.

اجازه دهيد به عقب تر بازگرديم. هنگامي كه محمود احمدي نژاد در سال 84 رئيس جمهور ايران شد. و وعده هاي مبارزه با فساد سر داد و انتقادات تندي را نسبت به مديران قبلي و بي قانوني ها و رانت خواريهايشان بيان داشت . در عمل نيز به مبارزه‌ي جدي با برخي از اين بي قانوني ها (به عنوان مثال بحث دانشگاه آزاد) پرداخت . فردي كه به منطقه ممنوعه وارد شده بود و هر جا كه پا ميگذاشت دم برخي از آقايان بود! فردي كه به هيچ صراطي مستقيم نبود و هرگز كوتاه نمي آمد. وعده هاي رانت و پول و بي قانوني او را منصرف ننمود تا اينكه جبهه‌ي گسترده اي متشكل از مديران 24 ساله و با محوريت برخي خواص خوش سابقه و فرزندانشان عليه او شكل گرفت. دستور آتش به مطبوعات بيشمار و هزاران سايت در اختيارشان داده شد . سياه نمايي ها و بزرگنمايي اشتباهات آغاز گرديد . فضا به حدي تاريك و كثيف شد كه بارها و بارها رهبري نسبت به فضاي دروغ پردازي و بي انصافي حاكم بر رسانه ها انتقاد كردند. در اين ميان رسانه هاي استكباري جهان كه اتاقهاي فكر و فرمانشان در اختيار رژيم منحوس صهيونيستي است نيز در ازاي ضربات مهلكي كه از ناحيه احمدي نژاد متحمل شده بودند ، همسو با رسانه هاي اشراف زادگان داخلي به تهمت و سياه نمايي عليه منتخب ملت پرداختند. هدف اين حملات به زمين زدن محمود احمدي نژاد و دولت وي به عنوان هدف حداكثري و جلوگيري از انتخاب مجدد وي براي دوره چهار ساله دوم به عنوان هدف حداقلي بود. و اگر نبود حمايت هاي هوشمندانه رهبري بصير ، چه بسا دولت درهم شكسته مي شد.

هنگام رقابتهاي انتخاباتي سال 88 رسيد . جبهه‌ي اشراف زادگان و قدرت طلبان در داخل و ضدانقلاب و سران استكبار در خارج تمام نيروي خود را براي هدف مشتركشان يعني "نه احمدي نژاد" به كار گرفتند . ماه ها تهمت زدند و دروغ گفتند و سياه نمايي كردند تا شايد در انتخاب ملت تغييري ايجاد كنند.

اما ...

بعد از مناظره تاريخي مطمئن شدند كه قافيه را باخته اند. به هر دري زدند تا ملت دست از انتخابش بكشد. به مردم تلفن زدند و توصيه كردند فرزند زهرا(س) ، مرد ادب و عطوفت را انتخاب كنند ، دست به دست دادند و سه به يك عليه يك كانديدا مناظره كردند ، دست به دامان هاله نور و ننجون هايشان شدند ، در مورد زمان جنگ و اداره دولت خالي ها بستند ، نامه هاي بدون سلام و والسلام به رهبري نوشتند ، از خودكارهاي نامرئي گفتند و ... .

اما ...

فردي كه در مدت 4 سال ضربات جدي بر پيكره اشرافيت و رانت خواريشان وارد كرده بود دوباره ابقا شد و اين به منزله‌ي بر باد رفتن كاخ آرزوهايشان بود. در چهار سال آينده نه اثري از شكوه ثروتشان مي ماند و نه خبري از آوازه قدرتشان. دستشان به طور كلي از حكومت و بيت المال كوتاه ميشد. نه مقام و منصبي و نه ثروت و مكنتي. و اين براي كساني كه 24 سال در قدرت و ثروت قوطه ور بودند بسيار سخت مينمود . پس بايد دست به كار ميشدند و از تمام ظرفيت سياسي و اقتصادي خود بهره ميگرفتند و در اين راه هيچ چيز به اندازه هدفشان مهم نبود حتي اسلام ، امام ، رهبري و نظام. اگر لازم بود از آنها نيز ميگذشتند.

فشار به نظام با ادعاي تقلب و لشگر كشي خياباني شروع شد و با ترويج دروغ و تهمت و شايعات ادامه يافت و در نهايت به توهين به اسلام و امام و رهبري كشيد. در اين بين سران مستكبر دنيا و ضدانقلاب خارج نشين و منافقين كوردل نيز كه به دقت اعمال سران فتنه را بررسي ميكردند دچار اشتباه شده و با اين تفكر كه علائمي را از تهران دريافت كرده اند شروع به لجن پراكني عليه جمهوري اسلامي كردند و تمام قواي خود را براي براندازي ويا حداقل تضعيف جمهوري اسلامي به كار بردند. سران فتنه در داخل نيز با سكوت و يا جانبداريهاي تلويحي ، بستر سازشان بودند تا از اين طريق به نظام فشار آورند. مداما از بحران دم ميزدند و سعي ميكردند نظام را به وجود بحران قانع كنند تا از اين طريق قدرتشان در ايجاد و در نتيجه مهار بحران را به رخ نظام بكشند و به طرف مقابل اينگونه القا كنند كه اين بحران هر روز كه ميگذرد عميق تر ميشود و پايه هاي نظام اسلامي را سست و سست تر ميكند و كليد حل اين بحران نيز فقط و فقط در دست آنهاست. به همين دليل در برابر ساختارشكني هاي بي سابقه و بي حد و حصر طرفدارانشان سكوت مي كردند. البته هنوز هم دست بردار نيستند و در بيانيه اخير نيز اعتراف مسئولان كشور به وجود بحران را خواستار شده اند. هدف حداكثري از القاي بحران و فشار به نظام زمين زدن احمدي نژاد و دولتش بود و هدف حداقلي برخورداري از مصونيت سياسي و اقتصادي و قضايي خودشان و هم سنخانشان در برابر اقدامات و مبارزات احمدي نژاد و يا ديگر قواي حكومت بود كه در هر دوصورت مي توانستند مانند گذشته به رانت خواريها و زراندوزيهايشان با خيال راحت ادامه دهند و كسي متعرضشان نشود و به همين دليل بود كه رهبري عزيز از همان ابتدا حركت آنها را به درستي تحليل كردند و در نماز جمعه بعداز انتخابات در حاليكه ميگريستند و به امام عصر ارواحنا فداه متوسل شده بودند از ايستادگي تا پاي جان سخن ميگفتند و ژرفاي بصيرت خود را به نمايش گذاردند. ايستادگي در برابر همه فشارها و نپذيرفتن زياده خواهي هاي بيجا.

بر پايه اين تحليل سران فتنه و برخي خواص خوش سابقه و البته بي بصيرت نه به دنبال بر اندازي و انقلاب مخملي بوده اند و نه همكار رسمي سيا و موساد و جرج سوروس و ... بلكه آنها به دنبال حفظ پايگاه خود در حكومت و انباشت بيش از پيش زر و زور بوده اند. هرچند كه سيا و موساد و ... در خارج و برخي از اطرافيان سران فتنه و برخي خواص در داخل به دنبال انقلاب مخملين و ضربه ولايت فقيه بوده اند.

البته حماسه دشمن شكن 9 دي در محكوميت هتك حرمت عاشورا شكست آنها را. و چنان لرزه و دلهره اي بر اين فتنه انگيزان دنيا طلب و قدرت طلبان زرپرست وارد ساخت كه دستپاچه ، بيانيه اي ذليلانه و پر از تناقض تنظيم و صادر نمودند.


نوشته شده توسط سید علی استناد در پنجشنبه هفدهم دی 1388 ساعت 2:31 | لينک ثابت |

موج سبز و كمبود خبر


قالب غالب مطلب زير طنز است به همين جهت موارد معدودي از اين مطالب ممكن است واقعيت نداشته باشد.


بعد از انتخابات و اون شكست سنگين و تاريخي جريان مدعي اصلاحات (كه ديگه زير مجموعه اي از مجموعه گشاد و بزرگ موج سبز(لجني) شده )‌ روزنامه هاي سبز لجني كه كلي هارت و پورت كرده بودن كه تو انتخابات پيروزند براي اينكه خودشون رو از تنگ و تا نيندازند و صفحات روزنامشون خالي نمونه كارهاي بزرگ و زير بنايي رو انجام دادن! اول گفتن تقلب شده اما اين كافي نبود آخه قبلا هم از اين حرفها زده بودن  و تيترش تكراري ميشد. اينجا بود كه اراذل و اوباش رو به صورت فله اي (كه براشون ارزون تر وايسه) اجاره كردن و گفتن يه دو تا بانك و ماشين آتيش بزنن و  4 تا آدم هم حالا بكشن ديگه ! بلكه مردم يه توجهكي بهشون بكنن . بعد هم توي روزنامه هاشون يه تيتر جذاب بزنن و بگن كه احمدي نژاد اين كارها رو كرده! بندگان خدا  در برابر حرفهاي برخي از ازخدا بيخبرها كه بهشون تهمت كودتاي مخملي و يك كاسه بودن با دشمن رو ميزدند مظلومانه به خدا پناه ميبردن و به خدا واگذارشون ميكردن درحالي كه عقيده داشتند مشكل دموكراسي در ايران اينه كه خدا هنوز نمرده است!!به همين دليل تصميم گرفتن كه خدا فعلا زنده باشه تا بعد ببينن چي ميشه آخي! طفلكي ها مونده بودن اين همه تشابه با دستورالعملهاي جين شارپ و جرج سوروس از كجا اومده ؟! در آخرهم به اين نتيجه رسيدند كه همذات پنداري عميق و عجيبي بين اونها و سوروس جون و شارپ جون(آخر صميميت و عطوفت) به وجود اومده! و به درك متقابلي با اين آزاديخواهان بزرگ و متدين رسيدند! و آمريكاي ناز و بشردوست و متحدان عزيزش رو دعا ميكردند و براي ثواب هم كه شده خبرهايي هم براي خبرگزاريهاي اونها ميفرستادن اما اين هم جواب نداد چون شوراي نگهبان متحجر! و وزارت كشور تروريست! هي جواب ادعاهاشون رو ميدادن!دوباره بي تيتر شدن! اصلا همش تقصير دولته كه اين بخش خصوصي رو درست واگذاري نكرده تا سهام اصل 44 با عدالت توي سفر كارمندها بين همه استانها حقوق ميدن!! (البته بدون گدا پروري) تا ديگه مشكل تيتر نداشته باشيم! لجني ها كه ديگه داشتن نااميد ميشدن به يكباره فكري به ذهنشون رسيد. گفتند ما يك شيخ و بزرگتري داريم كه هيچوقت هم حسابش نكرديم و هيچ كدوممون هم بهش راي نداديم ولي اين بار بريم ببينيم چي ميگه شايد يه بار هم كه شده مخش كار كنه! شيخ از همه جا بي خبر كه اين شوق و شور رو ديد نتونست در برابر اونهمه درخواست راهنمايي سكوت كنه و مجبور شد با اين كه چيزي بارش نبود اونها رو راهنمايي كنه . اينجا بود كه براي جا زدن خودش به عنوان ليدر اصلاحات و موج سبز وارد صحنه شد و گفت تجاوز شده. روزنامه هاي لجني (البته سبز لجني)كه چند وقتي بود خبري براي انتشار نداشتند و همه صفحاتشون جز صفحه اول تبليغ (البته فقط تبليغات خودشون و روزنامشون)و آموزش نماز جمعه! و مطالب تكراري بود خيلي خوشحال شدند و شيخشون رو تا ميتونستند دعا كردند ولي افسوس كه به دعاي گربه‌ي لجني بارون نمي اومد! اين بار قوه قضائيه ديكتاتور! هي جواب ادعاهاي شيخشون رو داد! اصلا انگار اينها بيكار بودن كه هي جواب اين ادعاها رو ميدادن تا اين بندگان خدا بي تيتر بشن .دوباره روزنامه ها مونده بودن كه چي چاپ كنن كه نه احمدي نژاد توش باشه و نه رفيقاش! ناگهان يه دونه از اون خيل بزرگاشون گفت براي اينكه از يادها نريم بهتره كه هي الكي بريم ديدن همديگه تا خبر اين ديدارها رو تيتر يك روزنامه هامون كنيم ولي شيخ مخالفت كرد و گفت اين ديد و بازديد ها هزينه داره الكي كه نميشه ؟! اون خيلي بزرگه گفت مگه پولهاي شهرام تموم شده؟ شيخ گفت نه ولي اينجوري پيش بريم تموم ميشه ديگه! خلاصه بزرگ شيخ رو راضي كرد كه فعلا از قرض الحسنه شهرام برداشت كنن بعدش خدا بزرگه ضمن اينكه پولهاي شهرام اونقدري هست كه حالا حالا ها ديد و بازديد كنيم و براي روزنامه هامون تيتر يك بسازيم! با بقيشم براي همه فك و فاميلامون سه تا سه تا ويلا و خونه و ماشين و ... بخريم و سفرهاي تمدن ساز و گفتگوساز بريم دور دنيا و ....


نوشته شده توسط سید علی استناد در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ساعت 16:18 | لينک ثابت |

اندر ضرورت خلوت مدعيان امت در ارتفاعات دماوند يا طالقان


يكم- معمر قذافي رهبر بدون گارانتي ليبي در مجمع امم متحده چنان خطابه اي كرد كه اگر نبود شيرين عقلي او، تا حالا بعد از نصرالله و احمدي نجاد سومين درجه محبوبيت را در ميان اعراب حايز مي شد؛ ليكن بسكه مشت كوبيد بر اين ميز خطابه عنقريب بود دو نيم شود. مشاراليه شاكله شوراي امنيت را تروريستي شمرده، ابن لادن را نه عراقي و افغاني كه سعودي خوانده؛ به سر تا پاي سازمان امم متحده رطوبت عنايت نمود و كتاب قانون آن را به جانب بانكيمون پرتاب كرد تا بي قيمتي و فقدان ضمانت آن را فرياد كرده باشد؛ ليكن از آنطرف اعدام همتاي معدوم عراقي اش را محكوم و از طالبان حمايت نمود؛ به همين جهت است كه عرض شد شخصيت بيقاعده اي دارد. ياد آنجا افتادم كه در اجلاس سران اعراب باديه، ضمن يك توهم عليحده، خود را سلطان سلاطين عرب خوانده؛ يحتمل بعد از آن اجلاس هم با سران حزب سبز لجني ايران ملاقات نموده؛ ويروس خانمان برانداز توهم را طي يك ماچ عربي به اينان منتقل كرده باشد؛ شفاهم الله جميعاً.
دويم- خطبه احمدي نجاد در مجمع امم متحده، نتانياهوي صهيوني را واداشت تا براي هولوكاصت مدرك دست و پا كند و جداول و لوحاتي را بالاي سر ببرد كه به خداي صهيون قسم، هولوكاصت واقع شده است؛ ليكن بالمآل جواب اين سؤال را نداد كه اگر- فرضاً- هولوكاصتي هم بوده چرا دفع تاوان آن را به عهده فلسطين يك لاقبا گذارده ايد؟ اينهمه زمين حاصلخيز با باران فراوان در يوروپا و آمريكاي شمالي هست يهود را بدانجا كوچ مي داديد.
سيم- برچيدن سپر عقب و جلوي موشكي در يوروپا از جانب ايالات سابقاً متحده گرچه يمكن براي تأليف قلوب روس ها عليه ايران و توقيف فروش اس سيصد و بوشهر و ساير حمايت ها باشد ليكن در صوره قضيه اين چندمين بار است كه ننگ ميراث پلاسيده بوش را با رنگ دموغراتيك مي پوشانند. تعطيل غوانتانامو و دستور خروج از عراق، سابقاً واقع شده بود و بعد از اين هم يحتمل تا تحويل رجوي ها و اسلام آوردن هيلاري خاتون پيش برود.
چهارم- دگرديسي تئوريسين اصلاحات ايراني و بيان آن در تلفزيون، نه فقط جايي براي بچه بازي اقليت مزاحم جرزن باقي نمي گذارد بلكه لازم مي كند ساير سران، قبل از توقيف قطعي، مدتي را در ارتفاعات دماوند يا طالقان با خود خلوت كرده ضمن استغفار بدرگاه الهي به رفتار طفولي در عين شيوخي خود بازنگريسته، نادم شده، ياد فشار قبري كنند كه سخت جانكاه است بلكه خدا ببخشد، كيهان كه نمي بخشد.
پنجم- يك طفل فراري و چند جوان تازه مرحوم در محله مسكوني اين ميرزا موجود بوده، جان مي دهند براي صناريوسازي.مشاراليهم واجد كليه شرايط فيلمنامه هاي آقايان بوده آماده معرفي اند ليكن روشن است كه خرج دارد. فقط از هر محلي كه مي خواهيد بدهيد از محل وجوهات شرعيه نباشد لطفاً. اگر از پول هاي شهرام جزيره العرب چيزي مانده، هم طعم ملسي دارد هم راحت الحلقوم تر است.
ششم- وزارتخانه هايي كه فعلاً بلاصاحب و بلاوزير مانده اند صلاح نيست به همين منوال بمانند. تا اسپنديارخان مشاءالدوله در عالم وجود است و يكي دو اشتغال بيشتر ندارد جايز نيست اين وزارتخانه ها باري به هر جهه اداره شوند و از طرفي ظرفيت هاي مكتوم آقا بلااستفاده بماند. پتانسيل ايشان بحمدالله خيلي بيش از اينهاست؛ آن دستورالعملي هم كه از قول خواجه نظام الملك نقل شد كه «مردي و كاري»؛ روشن است كه مربوط دارد به قرن پنجم هجري و فعلاً كه قرن 41 بلكه 51 هست منسوخ شده و از آنجا كه خلاف مرامنامه ماست لازم است به ديوار كوبيده شود.
هفتم- در تكذيبيه احدي از اكابر رفرميست هاي مملكت آمده است كه ايشان ملاقات مكرر با آقاي صوروص لطيف و مخملين را رد مي كنند. به شيوه منطق دانان، مفهوم مخالف اين جمله آن است كه يكي دو سه ملاقات، صورت گرفته و مبرهن است كه بر يكي دو سه بار، وصف «مكرر» صدق نمي كند. لذا ايشان كه نخواسته روزه اش افطار شود طفلك راست گفته؛ عيب از كم سوادي امثال اين ميرزاست كه منطق و فلسفه را خوب نخوانده، در مكتبخانه اكابر «مكرر» فلك مي شده ايم. در لحظات پسيني كه مي خواستيم اين راپورت را بطهران فكص نماييم خبر آمد جناب صوروص هم ملاقات را تكذيب كرده. والله من هم مشكوك شده ام كه در اين صوره ، آن سخناني كه از جناب ايشان در خيابان پنجم نيويورك و در كاروانسراي «ترامپ» صادر شد چه بوده و پشت حجاب اين تأييدها و تكذيب ها چه مي گذرد. عجالتاً قاعده استصحاب جاري ساخته، يقين سابق را به شك لاحق نمي آلاييم. العهده علي الراوي.
هشتم- شيرين به اصطلاح عبادي از ائمه كفر هم سبقت گرفته پريروز در مباحثه با جريده طايمز از نحوه مقابله بريطانيا و مغرب با ايران گلايه كرده كه چرا سفارتخانه ها را نمي بنديد، تحريم را غليظ و پول ملت ايران را توقيف نمي كنيد. مصرع: «هان اي شرم! سرخي ات پيدا نيست.» عجوزه مذكوره عنان خود و كلام خود را تا بدانجا رها كرده كه صداي كفار هم درآمده كه چه خبر است؟ ما هنوز به اينجايي كه تو رسيده اي نرسيده ايم. وي در خاتمه اميدوار بوده كه به ايران رجعت بنمايد. به نظر مي رسد محبس كهريزك با كليه خواص و عوارض آن- تأكيد مي كنم با انواع مضيقه ها- براي رجعت ايشان مكان مناسبي باشد.
ميرزاقلي خان راپورتچي

منبع : كيهان 88/7/4


نوشته شده توسط سید علی استناد در شنبه چهارم مهر 1388 ساعت 13:31 | لينک ثابت |

از همه رقم! ،همينجوري!

سلام . حلول ماه پربركت رمضان رو تبريك ميگم . انشاءالله كه به لطف حضرت حق ، بتونيم بهره كامل رو از فضاي معنوي اين ماه ببريم. بعد از مدتها به روز شدم . هنوز به سياست علاقمندم و روزي نيست كه دنياي سياست و تحولات و اظهارنظرهاي شخصيت هايش رو رصد نكنم . تشكيل كابينه ، معرفي وزرا در سيما ، هلو بودن برخي افراد ، تهمت حرومزادگي ، وزير زن و اظهار نظرهاي علما و نمايندگان راجع بهش ، ديدار رهبر و دانشجويان و سخنان كليدي مطرح شده در اين ديدار ، فريبكاريهاي برخي و چسبوندن خودشون به ولايت براي گذران اموراتشون ، سنگ اندازيهاي مخالفان سنتي رئيس جمهور در معرفي كابينه و درخواست صحبت در صدا و سيما ، دادگاه چهارم و اعترافات تكان دهنده و بيانيه هاي مضحك و مملو از دستپاچگي احزاب و افراد متهم و ... . همه و همه رو ميخونم و تحليل ميكنم و خلاصه اگه يه روز اين مسائل رو پيگيري نكنم اون روزم شب نميشه! اما چه كنم كه نوشتنم نمياد‍! به روز شدنم نمياد! حتي حوصله به وبلاگ سر زدن رو هم ندارم! از همه دوستاني كه نظر دادند و من نتونستم براي تشكر يا خوندن مطلبشون بهشون سر بزنم واقعا عذر ميخوام كه معذرت ميخوام! مخصوصا از آقا اميد گل كه توي اين مدت كه همه از وبلاگ نااميد شده بودند و آمار بازديد كم شده بود ، هميشه اين آقا اميد بود كه با حضور سبز (البته نه اون سبز ريا!) خودش اجازه نميداد عدد حك شده روبروي عبارت بازديد امروز ، صفر بشه! ممنون.

يه نكته اي هم راجع به اعتراض علما به انتخاب وزير زن به ذهنم رسيده كه جالبه! برخي علما فرمودند كه با اين كار مخالف اند كه البته تا اينجاش مشكلي نيست به هر حال اونها دين رو بهتر ميفهمند ما هم قبول ميكنيم اما مشكل دلايلي است كه اين بزرگواران براي مخالفت خودشون بيان كرده اند . به عنوان مثال عده اي گفته اند وزير زن با مردان زيادي كه تحت امر او هستند رابطه دارد و اين مفسده ايجاد ميكند . اولا كه با اون پوشش و سطح حجاب و اون تحصيلات و تخصص وجديت در كار كه در وزراي پيشنهادي زن ديديم بعيد است مفسده ايجاد شود ولي به فرض كه اينگونه باشد پس چرا اين علماي بزرگوار هنگامي كه يك زن به رياست سازمان محيط زيست برگزيده شد (چه در دولت قبل و چه در دولت فعلي) هيچ اعتراضي نكردند آنجا هم يك سازمان گسترده است با كلي پرسنل مرد كه بايد تحت امر خانم سرپرست باشند! آنجا مفسده نداشت ؟ فقط مشكلمان كلمات است؟ وزير يا رئيس سازمان! چه تفاوتي دارد قضيه همان است! اگر حضور زن در ميان مردان گناه است و خلاف شرع پس چرا به نمايندگان مجلس اعتراضي نميشود و به زنان اجازه داده ميشود كه وكالت مردم را در خانه ملت بپذيرند؟ اگر تحت امر بودن مردان در برابر يك زن مفسده دارد پس چرا اجازه داده ميشد زنان به رياست سازمانها انتخاب شوند؟! به نظر ميرسد برخي از اطرافيان برخي علما مسئله رو به طور دلخواه براي اين بزرگواران بيان داشته اند تا ايشان را وادار به موضع گيري دلخواهشان كنند وجنگ جديدي عليه منتخب ملت راه بياندازند!


نوشته شده توسط سید علی استناد در جمعه ششم شهریور 1388 ساعت 12:29 | لينک ثابت |

حتی با دشمنانتان بی انصافی نکنید!

انتصاب مشایی به معاون اولی از سوی دکتر با وجود اینهمه حساسیت (بی مورد یا بامورد) بدون هیچ توضیحی مطمئنا کار صحیحی نبود و صدالبته انتقادات قبلی ما به دکتر راجع به این مسئله سر جای خودش باقی هست . اما در مورد این این انتصاب گفتنی های دیگری هم وجود دارد که مغفول مانده است. یکی اینکه این انتصاب نکات مثبتی هم داشت! از جمله اینکه ثابت کرد دکتر به آنچه اعتقاد دارد قاطعانه عمل میکند و هرگز خوش آمد دیگران را در نظر نمیگیرد و رسوا کرد دروغگویانی را که اقدامات دکتر (از قبیل بوسه به دستان رنجور افراد مستضعف و مسن) را پوپولیستی و ریاکارانه میخواندند. به وضوح پیداست که عده کثیری از حامیان و رای دهندگان به دکتر با این انتصاب و شخص مشایی مشکل داشتند و کودکان نیز از این قضیه مطلع بودند چه رسد به دکتر . اما ایشان با این انتصاب پیشاپیش خود را برای انتقادات فراوان ، دلگیر شدنها ، طعنه ها و زخم زبانها آماده کرده بودند . در حالی که میتوانستند از ابتدا دست به اینکار نزنند و یا با یک اقدام پوپولیستی در میانه راه و به بهانه ارج نهادن به مخالفان این انتصاب را ملغی اعلام کنند و ندای زنده باد مخالف من سر داده و گوش عالم را کر کنند!

دومین مسئله راجع به این انتصاب عکس العمل بزرگان اصولگرا و اقدامات افراطی آنها بود که مصرانه در پی تحمیل نظر خود به رهبری و دکتر بودند (هرچند من با آنها هم نظر بودم یعنی این انتصاب را قبول نداشتم) . به عنوان مثال فراکسیون روحانیون مجلس تهدید میکند که اگر رئیس جمهور در این مورد تجدید نظر نکند با رهبری دیدار خواهد کرد!! خب! این کار چه معنی میتواند داشته باشد؟ رهبری عزیز خودشان اوضاع کشور را بهتر از همگان با اشراف کامل نظاره میکنند و اگر این انتصاب واقعا اینهمه هزینه برای دولت و کشور داشته باشد خودشان قبل از توصیه دیگران حکم به کان لم یکن شدن این انتصاب میدهند. البته حق انتقاد برای همه محفوظ است بنده نیز به این اقدام دکتر در همین وبلاگ انتقاد کردم . همه انتقاد کردند اما اینکه تهدید کنیم ، تحمیل کنیم ، بی انصافی کنیم و .... حقیقتا غیر قابل قبول است. برخی که پا را از این هم فراتر گذاشته و دکتر را یک شبه و بدون در نظر گرفتن سابقه درخشانش، ضد ولایت و فردی عجول و بی خرد جلوه دادند. برخی با بی حوصلگی و بدون شکیبایی لازم سریعا خود را در جبهه مقابل دکتر فرض کرده ، دکتر را دشمن خود شمردند. در حالی که برای همه مثل روز روشن بود که دکتر ، امر ولایت را هرگز بر زمین نخواهد گذاشت و علت این تاخیر نیز همانطور که مدیر مسئول روزنامه کیهان توضیح دادند،جلسات متعدد دکتر با رهبر و تلاش برای متقاعد کردن ایشان بوده است. شاید بعضی دوستان با این مطالب موافق نباشند اما کمی تامل در متن الفت بر انگیز و سرشار ازمهر نامه رهبری به رئیس جمهور مبنی بر عزل مشایی و سخنان دیروز ایشان مسئله را روشن تر خواهد کرد.

به نظر میرسد پس از سخنان روز گذشته رهبری در جمع قاریان و تاکید چند باره ایشان بر وحدت بر همه مدعیان ولایتمداری لازم است این قضیه را تمام شده حساب کنند و به تنشها و سرخوردگیها پایان دهند مخصوصا با اصرار عجیب دکتر بر بکارگیری مشایی در دولت،ادامه این فشارها تمامی آرمانهای عدالت طلبانه و انقلابیمان را تحت الشعاع قرار خواهد داد.

 با انصاف باشیم و به برای یک امر ، صلاحیت های اشخاص در مسائل دیگر را نفی نکنیم!


نوشته شده توسط سید علی استناد در یکشنبه چهارم مرداد 1388 ساعت 8:41 | لينک ثابت |

آخه چرا دکتر! چرا؟!

با نهایت وجود ، متاسفم که مجبورم به شما انتقاد کنم دکتر! واقعا دل ما رو به درد آوردید.  آقای دکتر من شخصا در مورد عملکرد مدیریتی آقای مشایی اطلاعی ندارم ولی اینقدر به شما اعتماد و ایمان دارم که وقتی شما وی را به عنوان معاون اول برمیگزینید باور کنم که مشایی تواناست و لایق چنین پستی. اما سخن اینجاست که چرا با این همه حساسیتی که در جامعه نسبت به مشایی هست اینگونه عمل کردید؟! چرا تعجب همگان را برانگیختید؟ مگر مقام معظم رهبری نفرمود بهانه دست مخالفان برای تخریب ندهید؟ شما که میدانید عده ای فقط نشسته اند تا از کاهی کوه بسازند ! چرا اینها را در نظر نمیگیرید ؟! این بی اعتنایی بیش ازحد شما به معاندانتان ، این قاطعیت لجام گسیخته ، این توجه زیاد به شایستگی های افراد برای انتخابشان ، نباید موجب بی توجهی به مقبولیت عمومی شود . مقبولیت عمومی یک فرد هم عنصر بسیار تعیین کننده ای در انتخاب او به عنوان مشاور و معاون و ... است . دکتر چرا این قاطعیت را تعدیل نمیکنید؟! دکتر چرا به بدخواهان فرصت پوزخند و لجن پراکنی میدهید؟ "این بود انتخاب ملت؟! .... تعجیل احمدی نژاد...اقدامات غیرکارشناسی ادامه دارد...خود رایی..." اینها نمونه ای از القائات و اظهارات معاندان و مخالفان فرصت طلبتان و بعضا دوستانتان بود. اینها قابل پیش بینی نبود دکتر؟! من هم عقیده دارم اصولگرایان بی دلیل بحث مشایی را به یک بحران تبدیل کردند و خواستار عزل وی بودند و اتفاقا عکس العمل رهبری هم این دیدگاه را تایید میکند آنجا که فرمودند: (قریب به مضمون)"یه کسی یک اظهار نظری کرده ! که البته غلط هم بوده ! دیگه اینهمه ادامه دادن و بحث وجدل سر یک اظهار نظر لازم نیست". اما دکتر عزیز ! به هر حال این حساسیت در جامعه به وجود آمده است . چرا به آن توجه نمیکنید؟! آیا نمیشد قبل از آن افکار عمومی را کمی آماده میکردید و دلایلتان را برای این انتخاب توضیح میدادید؟ آقای شریعتمداری خطاب به شما گفته است :"شما چه امتیاز و ویژگی مثبتی در آقای مشایی میبینید که دیگران قادر به دیدن آن نیستند؟!"ولی مطمئنا شما از همه نسبت به عملکرد اطرافیانتان باخبرتر هستید و لابد ویژگیهایی در مشایی دیده اید که اینگونه دست به ارتقای جایگاه وی زده اید ولی من میگویم : شما چطور عیوب مشایی و حساسیت عمومی نسبت به وی را که همه می بینند، نمی بینید؟!

دکتر جان! هنوز هم یک دل و همدل ایم! و تا آخر باشما هستیم . اما خواهشا هرچه سریعتر به تنویر افکار عمومی در مورد این انتخاب و دلایل لابد بسیار محکمتان بپردازید. ذره ذره آب میشویم وقتی زخم زبانهای دشمنانتان را می شنویم و دفاعی نداریم! دکتر ! این بار دیگر دفاعی نداریم!


نوشته شده توسط سید علی استناد در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 ساعت 13:0 | لينک ثابت |